تبليغاتX

http://raze-cheshm.com

عشق@دوستی@صداقت@مهربانی@شعر و ...
ما همه فانی و او پا بر جاست عشق را میگویم بی گمان عشق خداست
شکوهمند ترين واژه وقف نام تو باد

کبوترانه دلم پايبند بام تو باد

دري به باغ خدا باز مي شود با تو

الا که عشق هم اغاز مي شود با تو

نگاه کن به يتيمان کاسه در دستان

به سوگوارترين لحظه در تمام زمان

انيس ناله دريائيت چرا چاه است؟

حريم غربت تنهائيت چرا چاه است؟

ميان مردم ابليس هفت رنگ نمان

امام اينه ها در مسير سنگ نمان!

به استغاثه مرغابيان به ضجه در

به مکث خورشيد از امدن به سمت سحر

درنگ کن که سراپاي عدل مي سوزد

نرو که بعد تو درياي عدل مي سوزد

ميان سجده زمين از نجابتش گل کرد

چگونه مسجد ان لحظه را تحمل کرد؟!

و نخلها همگي روي خاک افتادند

همان دقيقه که از رفتنت خبر دادند

دمي که کوفه به تنهائيت گره مي خورد

و حجم سبز دلت را زمانه مي ازرد

کسي به فکر دلت غير چاه بود؟...نبود!

و کورسويي جز نور ماه بود؟...نبود!

نمي شد ان همه دم بستن تو باور صبر

بميرم ان همه احساس را پيمبر صبر

چه طول و عرض قشنگي است با تو ساحت عشق

نشسته بود زمين با تو در مساحت عشق

قسم به وعده باران که مستجاب نشد

غروب کردي و بعد از تو افتاب نشد

تو را به شعر شکستم مرا ببخش علي!

به شعر مس زده ام کيميا ببخش علي!...

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 23:41  توسط علی گدا | 
با این نرم افزار می توانید فایلها و کلیب های ویدیوئی با فرمت SWF را بدون نیاز به اینترنت تماشا کنید ، همچنین میتوانید ان را به فرمت mp3 تبدیل کنید فقط یاد اور شوم که این نرم افزار فقط تصویر ویدیوئی ان را تبدیل می کند یعنی شما بعد از تبدیل فایل SWF یه mp3 فقط می توانید تصویر بدون صدای ان را تماشا کنید ، در اینده نرم افزاری که قابلیت تبدیل صدا و تصویر را هم زمان داشته باشد معرفی خواهم کرد

برای دریافت نرم افزار با حجم ۵.۲۱MG اینجا کلیک کنید ، نحوه کرک کردن این نرم افزار را درون فایل فشرده توضیح داده ام

برای ازمایش این نرم افزار می توانید کلیپ بسیار زیبائی با حجم ۱.۱۳MG را پس از یک بار دیدن از اینجا ، ان را کپی و امتحان کنید ، نحوه کپی کردن فایل را در اینجا ببینید

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 23:23  توسط علی گدا | 

بنام مولا علی...

ایا دوست دارید زمانی که از فونت زیبای نستعلیق در ورد استفاده می کنید ، با افزودن نوشته و شکلهای اسلامی که نمونه ان را در زیر می بینید ان را تذهیب کنید؟

حروف...

برای این کار فونت مورد نظر را از اینجا دانلود و انرا در کنترل پانل در فایل فونت کپی کنید ، بعد از کپی کردن شما می توانید در notepad و word و word office از این فونت زیبا استفاده کنید

اعداد...

لازم به ذکر است که بعد از انتخاب فونت مورد نظر در ورد ، زبان ویندوز حتما باید روی EN باشد و با فشردن هر کلید از کلید های کیبورد یکی از انها نمایان می شود 

برای کسب نتیجه بیشتر تمام کلیدهای کیبورد از جمله حروف ، اعداد و دیگر کلیدها را امتحان کنید 

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 15:21  توسط علی گدا | 
يکي از سرنوشت

يکي از سرگذشت

يکي از سر، نوشت

که اب از سر، گذشت

پرنده مردني ست

چه قدراين اشناست

پرنده پر کشيد

پرنده زد به دشت

پرنده پر نداشت

پرنده بال زد

پرنده دور شد

پرنده هفت ، هشت

پرنده زد به دشت

پرنده برنگشت

پرستو...

نیمه شب است و دلم گرفته و خواب بسراغم نمی اید افکارم پریشان است نمی دانم چطور عنوان کنم که دیگر در اینجا شعری نخواهم نوشت هر چند هوای شعر همیشه بی هوایم می کند اما:

در خود خروش ها دارم ، چون چاه ، اگر چه خاموشم

مي جوشم از درون هر چند با هيچکس نمي جوشم

گيرم به طعنه ام خوانند : ساز شکسته!  مي دانند

هر چند خامشم ، اتشفشان خاموشم

عجيب لذتي است لذت گفتن و نوشتن ، احساس ميکني ماندگار شده اي ولو تنها براي لحظه کوتاهي که خواننده اي ميخواندت!
سکوت سخت است احساس ميکني نیستی ولو تنها براي لحظه اي که کسي نمي شنودت
و اينچنين است که هر روز سعي ميکني ، چيزي بنويسي حتي وقتي حرفي براي گفتن نداري
پانچو ويلا انقلابي مکزيکي در لحظه مرگ ، هر چه فکر کرد تا جمله ماندگاري بگويد ، و خود را در ميان بزرگان تاريخ جاودان کند ، چيزي به خاطر نياورد به اطرافيان گفت :
نگذاريد اينگونه تمام شود بگوييد که من چيزي گفتم!

*******************************

منبعد در اینجا بیشتر با مطالب اموزشی در باره اینترنت و رایانه و اخبار مربوط به ان ، نرم افزار ، و گاهی با عکس ، متن نوشته ، ترانه (بیشتراز خوانندگان اصیل) و... در خدمت دوستان خواهم بود و اگر سوالی باشد سعی میکنم با کسب اطلاعات پاسخگوی دوستان باشم ، همچنین اگر برنامه جذاب و گیرایی داشته باشید خوشحال خواهم شد که ان را با نام خودتان برای استفاده دیگران در وب قرار دهم وبیشتر خوشحال خواهم شد تا با انتقادات و راهنمایی شما اطلاعات ناقصم را کامل کنید

هر کس کلمه اي به من بياموزد مرا بنده خويش نموده است

گمشده مومن دانش است و هر دم چيزي بياموزد ، چيزي ديگر مي جويد  (پیامبر اکرم)

اما در باره شعر: شعرهایی که در وب قرار می دهم فقط در مدح مولا علی (ع) خواهد بود حالا چه با مناسبت یا بی مناسبت...

نميدانم كه هستم
نميدانم چه هستم
هر كه هستم هر چه هستم
يا علي دستم بگير

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 2:52  توسط علی گدا | 

خوش‌نويسی مهارت نيست و ارتباط بسيار زيادي با فرهنگ ما دارد ، بخشي از قوانين و مقرراتي که در خط نستعليق حاکم است ، از ساختار هندسي ، ‌رياضي‌گونه و متوازن ان ناشي مي‌شود الفباي ما با عرب‌ها يکي است ، اما زيبايي شناسي‌مان بسيار متفاوت است به ‌همين دليل تعليق ، نستعليق و شکسته تنها در ميان ايراني‌هاست و وقتي در قرن هشتم پديد مي‌ايد که تمدن اسلامي را بسيار وامدار و مديون ايراني‌ها مي‌کند عرب‌ها خود معقتدند خط نستعليق و شکسته ، جزو خطوط عربي واسلامي نيست ، کاملا ايراني است و دليلش هم انست که تنها در ايران تحرير مي‌شود هر چند شکل بدوي و غيراستانداردش در هندوستان ، پاکستان و .. نوشته مي‌شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 1:46  توسط علی گدا | 

در سال هاي پس از مرگ سهراب كم نبوده اند كساني كه به حق يا ناحق دربارهء شعر يا نقاشي او داوري كرده اند و مي كنند ، تا بحال برخي نوشته اند كه سهراب نقاش خوبي بوده است و بعضي گفته اند كه شاعر خوبي بوده است اناني كه با شعر سهراب به مخالفت پرداخته اند بي انكه سهم او را در شعر معاصر نفي كنند او را شاعر تصويرهاي مجرد و خالي از مفهوم معرفي كرده اند و جدا از اين ، بريده از مردم و دردهاي مردمي و پناه برده به عزلتي عرفاني و يا نيمه عرفاني ، به گمان درست يا نادرست انها ، سهراب در شعرهايش از واقع گرايي به دور افتاده و اغلب به خود پرداخته و چندان كه بايد با دردهاي هستي به چالش نرفته است اناني كه نقاشي سهراب را نفي كرده اند ، اين جا و ان جا ، نوشته اند كه او در مقطعي از كارش در زمينه نقاشي متوقف شده و سيري تحولي را دنبال نكرده است اما با اينهمه ناگزير شده اند كه لمس شاعرانه تابلو هايش را تائيد كنند اگر اشتباه نكرده باشيم اندره ژيد مي گويد : هر اثر هنري با طبيعت شاعرانه شامل چيزيست كه من انرا "سهم الهي" مينامم  اين سهم كه شاعر خود نيز بر وجودش واقف نيست براي شاعر هداياي غافلگيركننده و غيرمنتظري دارد  هر جمله يا حركتي كه براي شاعر ، درست مثل رنگ براي نقاش ، ارزش دارد ، دربرگيرنده معنايي پنهاني است!
سهم الهي شعر يا نقاشي سهراب ، در اين نهفته است كه مي توان انها را به شكلي دلخواه تعبير كرد  اگر هر اثر هنري را يك اثر افسانهء پريان تلقي كنيم ، اناني
كه ساده و بي ريا بدنبال پريان مي گردند و معجزه را باور دارند ، پريان را مي بينند مرادم از معجزه همان چيزيست كه انرا "جوهر هنر" مي دانيم و معجزه اثار سهراب ،چه در شعر و چه در نقاشي ، اينست كه در انها "سهم الهي" به شكلي انكارناپذير به نمايش در مي ايد:
سفر دانه به گل
سفر پيچك اين خانه به ان خانه
سفر ماه به حوض
فوران گل حسرت از خاك
ريزش تاك جوان از ديوار
بارش شبنم رو پل خواب
پرش شادي از خندق مرگ

گذر حادثه از پشت كلام  در نقاشي هاي سهراب سپهري هم بايد در پي همين سادگي و صفاي شاعرانه بود ، در پي اين نيستيم كه ارزش هاي هنري اثار سهراب را بررسي كنم چون برخورد اثار او هميشه برخورد يك مخاطب ساده بوده است و بهمين دليل در شهر افسانه اي او پريان را ديده ام و سخت لذات برده ام  انچه كه مايليم درباره اش حرف بزنيم يك سهم الهي ديگر است كه در سهراب بود ، انسان بودنش ، سخن نادر است ، سهراب ، به معناي دقيق كلمه ساده بود ، به اندازه شعرهايش ، به اندازه تركيب هاي رنگ و خط در تابلوهايش ، گاه خيال مي كنيم كودك چهل و چند ساله ايست كه مي خواهد هستي را تجربه كند  نمي دانم ، شايد در پي ان نبود كه "راز" گل سرخ را شناسايي كند بلكه مي خواست در افسون گل سرخ شناور باشد  با دل اسودگي و صفاي كودكانه اي مي خواست حقيقت را دريابد انهم نه ان حقيقتي را كه همهء ما به نوعي ميكوشيم تا انرا دريابيم ، ساده ترين حقايق را ، ساعت ها  مي توانست در يك جمع بزرگ ساكت بنشيند  اصلا سكوت با او بود بخشي از وجودش بود  انگار در رود درون خود غرق بود  ارامش يك كاهن بودايي را داشت و در عين حال مي ديدي كه بودا وش رنج هاي زندگي را تحمل مي كند  نمي دانم بنظر مي ايد كه در سكون و سكوت راز اميزش سر در پي مكاشفه اي دارد كه براي من غريب است! 
عشق به سفرش را ، اغلب ، اينطور بيان مي كرد ادم مسافر است پس بايد تا مي تواند سفر كند ، از هند و فرهنگ فقر و رضاي هندي ها ، سخن مي گفت و به اشاراتي كوتاه سهم الهي انسان بودنش بود كه به ان سهم الهي هنرش ارزش مي بخشيد در تركيب اين دو سهم بود كه مي توانست خيلي بي ريا و ساده بگويد:

اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستاني ، بهتر از اب روان

راز گل سرخ...

پرسيدم از گل سرخ بر سينه ات چه داري
بر گونــــــه هاي سرخت داغ غم کــه داري؟

گل با تبسمــــي گفت : اي يار دل شکستـه
اين شرم سرخ عشقيست برگونه‌ام نشسته

اين راز شور عشق است يک راز جاودانــي
بي عاشقـي حرام است يک لحظــه زندگانــي

گل سرخ؟

ای دوستان ای دوستان من كيستم ، من كيستم ؟

ای بلبلان بوستان من كيستم ، من كيستم ؟

 

لفظ حسن شد نام من ، از گفت باب و مام من

گر لفظ خيزد از ميان ، من كيستم ، ‌من كيستم ؟

 

شادان و خندانم چرا ، گويان و بريانم چرا ؟

بهر چه خواهم اب و نان ، من كيستم ، من كيستم ؟

 

دست و دهان و گوش چيست ، عقل و شعور و هوش چيست ؟

در حيرتم از جسم و جان ، من كيستم ، من كيستم ؟

 

اين است دائم پيشه ام ، كز خويش در انديشه ام

گشته مرا ورد زبان ، من كيستم ، من كيستم ؟

 

اين درس و بحث و مدرسه ، افزود بر من وسوسه

دردم بود ای همرهان ، من كيستم ، من كيستم ؟

 

تا كی حسن نالد چو نی ، تا كی بگريد پی به پی

گويد به صد اه و فغان ، من كيستم ، من كيستم ؟

و اخرين نکته که نمي دانم ، به درستي که فلسفه حيات چيست؟ کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ کار ما شايد اين باشد که در افسون گل سرخ شناور باشيم اما همين را مي دانم که تنها دليل زيستن من هم فقط يک چيز است: او

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 23:0  توسط علی گدا | 
اي وطن!  دارم اميد تا ماه رخشان بينمت

جلوه گاه مهر والفت مهد انسان بينمت

پيکرزخميت دردست سفيها شد نژند

دشمنت خوار وزبون رشک گلستان بينمت

جانِ من ، هستي من ، فخرو وقار من تويي

درميانِ دوست و دشمن فخر دوران بينمت

درجهان نبود به مثلِ حب تو در قلب من

مونسِ شبهاي غربت مرهمِ جان بينمت

تاجِ و تخت و سلطنت هرگز نميخواهد دلم

خادمِ درب تو گردم  دور ز طوفان بينمت

مظهر ازادگي درمهر تو پاينده است

برسرير گلشنِ دل شاه شاهان بينمت

جمله ذرات وجود از ذکر تو غافل نبود

دروفايت جانِ خود را من به قربان بينمت

بينمت در پرتو صلح وصفا خرم چنان

طالع عصر نوين نادر به دوران بينمت

استانت پرگل و ايزد نگهبانت شود

تابشِ خورشيد را در باد و باران بينمت

ایران...

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 22:29  توسط علی گدا | 

زندگی یک راز میباشد و اگر انسانی بتواند این رمز و راز را بدست بیاورد ، هر لحظه از تماشای ان لذت میبرد و هر قدر بیشتر به این راز پی ببرد ، انرا زیباتر خواهد یافت و به مرحله ای میرسد که زندگی را زندگی میکند و در ان جاری میشود و پیوندی شوق امیز در وجود انسان رشد میکند و نمیشود انرا بیان کرد که چگونه پیوندیست راز زیبائی ان در همین رازگونه بودن انست در این ژرفای زیباست که انسان باوج میرسد و بماهیت اشراق و به این گنج بزرگ در وجود خودش پی میبرد و با بنا کردن پلی به درون خود گام عشق و محبت را بر میدارد ، تا به گنج وجود خویش برسد و درد انسانها را بفهد و بدرمانشان بکوشد و چه تجربه زیبائیست ، پی بردن باین راز و زندگی را زندگی کردن و دران جاری شدن و تماشایش کردن و باوج رسیدن

راز...

زندگي يک راز ميباشد چو پيدايش کني

لحظه ، لحظه ميرود زيبا تماشايش کني

ميشود جاري به عمق زندگي هرلحظه اي

رشد وجدي شوق پرور تا شکر خاهش کني

راز زيبائي ان در رازگونه بودن است

در همين گلگشت جانانه تو اوايش کني

يک جهان ماهيت عشقي بود در جان تو

در همين ماهيت اشراق زيبايش کني

گنجي از اسرار عالم در وجود تو بود

اي توانا ميتواني گنج  تاراجش کني

خارج از تو زندگي خالي بود از محتوا

پل بزن درجان خود جانا تو بر پايش کني

پرنيا اين تجربه باشد پر ارزش محتوا

با شهامت گام برداري ! تو پيدايش کني

هر کجا که هستیم این اندیشه راستین ماست که ما را هدایت میکند اگر بطرف روشن بینی راهنمائی کند به بحر بی نهایت اندیشه دست یافته ، به مقصود واقعی و سعادت خود میرسیم و از گوهر های نایاب این بحر عظیم تفکر استفاده های شایانی خواهیم برد و پیش امدهای ناراحت کننده زندگی را که چون ابری جلوی نور خورشید را برای مدت کوتاهی میتواند بگیرد و دوباره نور خوشید ، گرما و جلوه گری خود را خواهد داشت ، ما هم پس از سپری شدن این ابرهای زندگانی دوباره به نور الهی وجود خودمان د سترسی پیدا خواهیم کرد انسانهای با حقیقت و با ایمان پاک هیچ احتیاجی به غبطه خوردن و رنج کشیدن ندارند و با فضیلتی که در وجوشان هست تمام درها برویشان باز خواهد شد و این گردونه گردان برای زیبا اندیشان شادی و رهائی بهمراه میاورد

توخود انديشه اي انسان چوميپرسي چو جويائي

همان انديشهء پاکي تو پيوند مسيحائي

بود محصول افکارت چنين روشن روانيها

جهان انديشهء بازست ، همچون بحر دريائي

بيابي وندرين بحر تفکر در و مرواريد

شود زيبنده جان تو اين گوهر به زيبائي

رها ازغفلت و جهل است هر انديشهء روشن

چنان ابري گذر دارد اگر در بند و تنهائي

ز روشن بيني انسان شود روشن جهان ما

ندارد غبطه اين عالم به رنج خود بکوشائي

بشو گردونهء گردان رهائي هست و ارامش

حقيقت در نهادت مي نهد شادي دنيائي

ز رنج اين زمانه ميشوي خارج شوي فاضل

گزين اي پرنيا پند فضيلت را چو از مائي

اجازه بده هر کاری که انجام میدهی نشانی از یگانگی و هنرمندی تو باشد  شخصیت انسان در این مواقع اشکار میگردد باید بگذاری حیات از وجود تو بر خود ببالد  ما انسانها با دست خالی باین دنیا امده ایم و در مدتی کوتا ه بما فرصت داده شده است با دست تهی نیز از این دنیا خواهیم رفت و چه بهتر ازاین گنج فرصت و لحظه های کوتاه نهایت سرور و شادی را در خود و دیگران به وجود بیاوریم و با یگانه شدن با دیگران ، بتوانیم غمی را از دلی برداریم و اثر مثبت و نشانی ازهوشیاری ، شادی و هنر خود را در این جهان باقی بگذاریم هدف به این دنیا امدن برای جمع کردن ثروت نیست اگر زندگی را هنرمندانه بگذرانیم مرگ ما اوج هنر و بالاترین قله و عین زیبائی میباشد

نغمه...


هنرمندي نشاني بايد از کار بشر گردد

ببالد زندگي بر او وجودش پر ثمر گردد

اثرهاي نکوهيده که دردي را دوا باشد

دلي را شاد گرداند غمي را کارگر گردد

نشان ازخصلت انسان بود بر پهنهء گيتي

به هر دردي شود درمان بتاريکي سحر گردد

تهي دست امديم درصحنهء دنياي پرغوغا

برون ازصحنهء گيتي رويم تن بيخبر گردد

دو روزي بيش نيست اين زندگي درمدتي کوته

بود هر لحظه اش گنجي ببايد بهره ور گردد

ترانه خوان و پاکوبان شود طي اين دو روز عمر

بود اين زندگي ساده اگر ساده نظر گردد

يگانه بودن با مردمان درمان هر درد يست

بود جان کلامي پرنيا داني اثر گردد

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 23:49  توسط علی گدا | 
تنها عبور مي کنم و مي نهم به جا

خود را

تنهاتر از رهي که در ان رهنورد نيست

تنهاتر از شبي

کز شبروان تهي ست

خالي ز روشنيست

در زير بار غربت بي رحم سنگدل

خم گشته روح من

دلسرد و خسته ام

افسرده است خاطرم و دل شکسته ام

درسته که ظاهرا اين قلب هست که داره بد کار ميکنه اما الزا ما به معني ان نيست که مشکل از قلب است... بلکه طپش قلب يک نشانه اي از خيلي بيماري ها هست
اول بايد به اونها فکر کنيم و اونها رو رد کنيم و بعد به مسائل جدي تري مثل تند و کند کار کردن هاي قلب و يا مسائل دريچه اي فکر کرد

کم خوني ، پائين بودن قند خون ، استرس و اضطراب ، مشکل تيروئيد از علل شايع اين قبيل مسائل هستند...

طپيدن قلب شما چه زماني غير عادي است؟

1-افزايش فشار ناشي از فعااليتهاي اقتصادي و اجتماعي

2-احساس نگراني بي مورد ، نا امني ، ترس و تنش

3-زماني که حقيقت را کتمان مي کنيد

4-زمان ديدن يک فيلم ترسناک و پليسي

5-زماني که مجبوري سر بالايي بدوي

6-استرسهاي روحي و عصبي ، اختلالات بي خوابي

و...

ولی در تمام موارد ذکر شده شدت و ضعف طپش قلب متغیر است...

کافيه شما بريد به لينک زير ، اسپیکرهای خود را روشن  و موستون رو به قلبم نزديک کنيد! طپش هاي قلب من حضور موس شما را زمزمه ميکند

قلب...

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 5:46  توسط علی گدا | 

کسی در این دنیا تا ابد زندگی نکرده است ، معنای زندگی بطول ان نیست بلکه به معنا و عمق ان میباشد که اگر ما بتوانیم در این مدت کوتاه زندگی ترس و واهمه را از ذهن خود دور نموده و با شهامت و دل قوی روزگار خود را سپری کنیم معنای زندگی را دریافته ایم و از هر لحظه ی ان لذت میبریم ، و با شادی و زیبائی دراین دنیای سرسبزی که خداوند برای ما اماده کرده است ، پایکوبی می کنیم و اگر بتوانیم من ها و خواسته های بیهوده را در وجود خودمان از بین ببریم ، میتوانیم برای دیگران هم مفید باشیم و موفق خواهیم شد در دنیای عشق و بی نیازی زندگی کنیم و با تولد دوباره زنده شویم و زیبا زندگی کنیم و زیبا بمیریم

مرگ قو...


با شهامت زندگي کردي تو يارا زيستي

مرگ انگه ميشود زيبا که زيبا زيستي

ترسي از رفتن نباشد بهر دلهاي قوي

چونکه عشق اموختي رقصان و با ما زيستي

در ره ازادگي ، گام محبت چون زدي

وندرين منزل سرا ارام و دانا زيستي

زندگي انگه شود زيبا حضور لحظه اي

دست افشان و خرامان سوي بالا زيستي

تا ابد کي زندگي کرده نديدم هيچکس

با وداع لحظه لذت ها ببر تا زيستي

مردن و زنده شدن در خود تولد يافتن

درک بيداري لحظه ، باده پيما زيستي

درهمين دنيا ببايد مرد و در خود زنده شد

پرنيا درياب اين دم تا ثريا زيستي

انسان اگاه به این موضوع پی برده است که با همدردی با افراد ، جدائیها را از بین میبرد و ایجاد دلبندی میکند و وحدت و پیوند زیبائی بین انسانها بنیاد میگردد و ارزوها بر اورده میشود و غبار چشمها پاک گردیده و دل انسان دریائی از محبت میگردد مثل محبت بیدریغ مادری به فرزندش و لبخند بر لب افراد ظاهر گردیده و شادی و پیوند انسانیت بین اشخاص بسته میشود اگر کسی عشق کم میورزد ، بخاطر این است که خودش کم است و کم دارد و نمیتواند به دیگری بدهد توان مهرورزی انسانها سنجش خردمندی و اگاهی انها می باشد وقتی که انسان تمرکز بروی این اگاهیها میکند حقیقتا مست چنین مهر ورزیها میشود

رسد همدردي از افراد اگاه و خردمندان

تصور از جدائي ها ، بگردد محو پيوندان

چو دلها را يکي کرديم وحدت ميشود محکم

دراين وحدت سرا ائين جان گشته لبي خندان

غبار چشمها را ميتوان با اب دريا شست

شود دريا دلي رايج ، چو مادر بهر فرزندان

چو ظاهر گشت لبخند محبت بر لب انسان

جوابش شادي دلهاي افرادند ، خرسندان

تمرکز ها شود مجذوب افکار و رواني پاک

شود هوشيار عاقل مست اين دلها ي دلبندان

اگر کم عشق ميورزي شوي کم درهمه عالم

چنان شيدا شوي انگه که دل با عشق شد چندان

بيا اي پرنيا همدرد دلها شو در اين دنيا

توان  مهرورزي سنجشش جان توانمندان

ذهن انسان واژه ساز و خلاق غمهای گذشته درحال حاضر میباشد و این من ذهنی را که درفکر خود خلق نموده است هر لحظه درفکر ، بزرگترکرده و غم و غصه های درگذشته را ذره ذره بصورت زجر روحی بخود تزریق مینماید و خود را گرفتار و در چاه افکا رو اوهام میاندازد بشر بسختی میتواند از این چاه ذهنی خود را بیرون بکشد اما اشخاص هوشیار توانائی انرا دارند که خود را از این ذهن مشغول کننده رها کرده وسکوت ارامش بخشی برای خود مهیا کنند و خلاق وجد درون باشند و به قله شوق و رهائی برسانند واین کیفیت خود شناسی و خود را پیدا کردن میباشد و باعث میشود که ان من بیهوده در ذهن حضور پیدا نکند و وجد درون یعنی همان معنای خود بودن همیشه حاضر باشد

 
سکوت و عشق را درجان اگرداري ، توهوشياري

به کيفيت رساني ان خود ، درخود ، تو بيداري

بسازي لحظه را ، وجد درون ، معناي خود بودن

بدون ترس ، ازهر واژه ي ذهني و غم خواري

چو ذهن ادمي هر لحظه مشغول است و ميسازد

زغمهاي گذشته زجر بيهوده ، ز بيماري

نباشد ترس ، در انسان وارسته در اين دنيا

همه شوق است و فکر مثبتي در ذهن او جاري

بکن اين لحظه را شيرين که شايد اخرين دم شد

اگر خود را تو نشناسي به خلق (من) دهي ياري

شوي مجبور با يک (من) تمام عمر خود باشي

به خلق دشمن بيهوده ميسازي غم و خاري

بيا اي پرنيا در گلشن دلها سياحت کن

ز (من) بگذر بشو وجد درون خود ، تو هوشياري

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 22:46  توسط علی گدا | 

وجدي عظيم در تسليم محض و چرخش درويشان به هنگام اجراي رقص سماع نهفته است سماع تاثير گذار است زيرا شخص بدون كوچكترين اشنايي با رفتار و تعليمات مولوي بلافاصله درك مي كند كه سماع دنياي كاملا متفاوتي را نشان ميدهد در حقيقت سماع و تفكرات مولانا درهايي به روي حقايق ماوراي دنياي مادي ميباشد بياييد سعي كنيم تا اين در را بگشايم

بر اساس مكتب مولانا و صوفيگري اسلامي در قلب هر انسان چيزي به نام سر نهفته است رازي در قلب ما شكل مي گيرد و هر انچه خلق ميشود با اين راز در ارتباط است حتي طبقات مختلف اسمان هم به واسطه ان در گردشند اين راز در اختيار هر كسي قرار نميگيرد و تنها با رياضت طولاني و كردار نيك ميتوان ان را بدست اورد اين همان رازي است كه شاعر و عارف ترك يونس عمر ان را چنين توصيف مي كند:

"در درون من خودي وجود دارد"

در درون من...

شعله هاي اتش عشق جلال الدين من

جا گرفته در دل اوارهء غمگين من

با چنين طرحي که امشب داد در ايين من

پاي دل را ميکشد از حلقهء تمکين من

***

ترک مي گويد که عشق ما جلال الدين ماست

رهنماي عاشقي و پيشواي دين ماست

روم ميگويد که مولانا ي رومي مال ماست

با تمامي وجودش واقف احوال ماست

دوست مي گويد که ان ازاده از ايران ماست

گوهري ازسرزمين پرگهر دامان ماست

بلخ مينازد که مولانا ز خون جان ماست

چشمه اب زلال و چشمه حيوان ماست

***

باور من اين بود اي همدل صاحبنظر!

نعره جانسوز مولانا ست فرياد بشر

قامت ازاده اش چون باد صرصر ميرود

از فرازِ مرزبندي ها فراتر ميرود

ان نماد عشق ان مرد عزيز و مرد راد

عاشق ازاده اي از دامن ام البلاد

مرد عاشق پيشه اي از بوي جوي موليان

عاشق اواره اي ازسرزمين خاوران

درسِ الفت داد عشاق نکو انديش را

عاشقي اموخت انسان جهان خويش را

با سر  سرمست عشق و با دل  ازاده کيش

با جسارت گفت صدها سال از امروز پيش:

«ازجمادي مردم و نامي شدم

وز نما مردم به حيوان سر زدم

مردم ازحيواني و ادم شدم

پس چه ترسم کي زمردن کم شدم

حمله ديگر بميرم از بشر

تا برارم ازملايک بال و پر...

****

اي منادي صداي قرن هاي پيشِ پيش!

يک وجب امروز پايي درعمل بگذار پيش

اين زمان درد و عذاب بيشتر داريم ما

برسر ره اژدهاي پرخطرداريم ما

اندکي چشم قشنگت را فراتر باز کن

عاشقي اموز با شمسي تو هم پرواز کن!

يا بيا در شعله زار  عشق پيدا کن مرا

جلوه کن چون شمس با يک جلوه شيدا کن مرا

در دلم اتش بزن در شور و غوغا کن مرا

تا هواي سوختن دارم تماشا کن مرا

تابکي درکشتزار رفتگان دعوا کنيم؟

خويشتن را پيش چشم ديگران رسوا کنيم؟

پر بزن برقله هاي عاشقي ماوا کنيم

پرچم  ازادگي عشق را بالا کنيم

جاي ان دارد که اصل خويش را پيدا کنيم

عشق را با شور و مستي هديهء فردا کنيم

هشت قرن پيش مولانا به غربت داد زد

دل به دست شمس داد و بيگمان فرياد زد:

هرکسي کو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش...

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 0:36  توسط علی گدا | 
خـرمـن لالـه بـه هـر گـوش و کـنــــــار افـتـــــاده اسـت

بـاد نــوروز بـه گـيـســوي چـنـــــار افـتـــــــاده اســـت


غـرق خــــون گـشـتـه دلـم چـون دل پر خـــــــون انـار

نـفــســم از تــپــش دل بـشـمـار افــتـــــــــــاده اســــت


عـــقـــده گــر راه گـلــو بـســـتـه کــنـــــد دم نــزنــــم

عـشـق بـا داغ دل نـقـش نـگـار افـتــــــــــاده اســت
 

اشــک از چـشـم سـتـم ديــــــده ام امـشـــــب نـچـکـد

حــرمــت مـقـدم گـل پـاس بــهــار افـتـــــــاده اســت


غــصــه را گــــــو بــرود امــشـبـم اســـوده نـهـــــــد

کـه بــه تـوفـيـق خـدا غـم  بــه فـــــرار افـتـــاده است


دســـت بـر دسـت گـلســـــرخ و صـراحـي ســر دوش

بـر سـرم يـاد سـر و صـــــورت يـار افـتـــــاده اســت


سـمـنک سـبـزتـر از ســــرو  چـمـن جـلـــــوه کــنـد

شـيـره جـان مـن و سـبـزه کـنـار افـتــــاده اسـت


تــنـــــد بــرخـيـزم و تــنــد از پــي اهـــــــــو بـــدوم

دل در ايـن دشـت بـلا فکــــر شـکار افـتـــــاده اسـت


رسـم ايـن است در اين شـهـر کــه عـاشـق بکشنــــــد

هـرطـرف دور و بـرم حـلـقـه دار افـتـــاده اسـت


ســرنـوشـت دل ديــوانـه مــــن گـشـتــه خــــــــراب

کـه بـه يـاد  شـب مـهـتـاب بـهــار افـتــــــاده اســـت

پاس بهار 1

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 21:3  توسط علی گدا | 

 من از اول سفالی ساده بودم

میان اب و گل افتاده بودم

به طاهر می رسد اجداد روحم

که درویشی دوبیتی زاده بودم

مي گويند که هندوان در اغاز هر کتابي مي نويسند: درود بر ان کسي باد که خط را اختراع کرد ، ما نيز چنين ستايش را به حق در خور ان کس مي دانيم ، چرا که کليد هر دانشي خط است ، رسول اکرم مي فرمايد:

"خط نيکو به روشن شدن حق و حقيقت مي افزايد"

و نيز فرمود:کسي که بسم الله را نيکو و خوش بنويسد به بهشت در ايد و خدا به او پاداش نيکو دهد

امير مومنان حضرت علي (ع) نيز مي فرمايد به نيکو نوشتن بپردازيد که از کليدهاي روزي است  ، بزرگان نيز گفته اند خط نيکو براي فقير مال ، براي توانگر جمال و براي دانشمند کمال است(البته نه با رایانه)

خط زيبا جلوه اي از زيبايي روح انسان است ، تراوش بي شائبه نظم و تناسب درقالب قوسها ، کشيده ها و استواري اجزا و ترکيباتي است که تداعي تعادل و استواري نظام هماهنگ هستي است ، نياز انسان امروز به خط زيبا در عصر ارتباطات و ابررايانه ها بر هيچ کسي پوشيده نيست زيبايي موهبتي است الهي که مي توان ان را با خطي زيبا به ديگران هديه داد

پس از این مقدمه می خواهیم بدانیم که چگونه میشود در رایانه با خطوط زیبا بنویسیم ، در پست نستعلیق ، چگونه نوشتن ان را توضیح دادم حال برنامه ای را معرفی می کنم که میشود مانند خطوط زیر نوشت:

نستعلیق...

 ثلث... 

شکسته...

تحریری...

برای دانلود این نرم افزار که نام ان میر عماد است اینجا کلیک کنید در صفحه باز شده روی FREE کلیک و کمی صبر کنید و سپس کد در خواستی را وارد کادر کرده و شروع به دانلود با حجم 7/43 Mg نمایید

طریقه نصب و کار با نرم افزار میر عماد: 

۱-برای باز کردن و نصب فایل دریافتی اگر از شما پسورد خواست این پسورد را بدهید

www.kamyabonline.com

۲-پس از باز کردن فایل ، اول فایل update انرا یکبار اجرا کنید

۳-فایل crack را باز و مسیر زیر را دنبال و در اخر ok کنید

C/programs files/maryamsoft/mir emad

حالا به start meno رفته و برنامه را اجرا و با خطهای زیبای نستعلیق ، ثلث ، شکسته و تحریری بنویسید و لذت ببرید

برای استفاده از میر عماد نکات زیر را بیاد داشته باشید:

۱-هر بار که رایانه خود را روشن میکنید برای نوشتن باید یکبار میر عماد را اجرا کنید

۲- در word ویندوز و word office 2003 میر عماد قابل اجراست

۳-برای نوشتن به زبان فارسی در دیگر برنامه ها از قبیل سرچ گوگل یا سرچ یاهو باید میر عماد را غیر فعال کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 21:10  توسط علی گدا | 

در معادن سنگهای قیمتی ، زلزله مصنوئی بوجود می اورند ، که در اثر این تکان و اتصال و انفجار ، سنگهای قیمتی از جای خود حرکت کرده به بیرون بریزند در جان انسانی نیز این تکان واتصال لازم است تا ارزشهای وجود اشخاص به بیرون تراوش کرده و ان نور و تلالو و زیبائی را که یک برلیان بعد از تراشها دارد ، درجان خود بیابند و تماشا کنندو لذت ببرند و رهائی لحظه ها را احساس و تجربه کنند و این زیبائی را به اطراف خود برسانند ممکن است خیلی سخت باشد انسانی باین مرحله برسد ولی ارزش انرا دارد که انسانها دست از جستجوگری و مهر ورزی بر ندارند تا باین ارزش مقام ادمیت برسند

فتاده زلزله در جان که يابم اتصال او

به ارزشهاي پنهاني برم پي بر جلال او

وقوع زلزله در معدني گر اتفاق افتد

برون ريزد تمام سنگهاي قيمتي بيني مقال او

خوش احوالي بر انکس اتصالي اينچنين دارد

حضور لحظه ميگردد دل و جان و خيال او

چنين گوهر وجودي گشته ازاد و رها هر دم

به وجد ايد دل و جانش چنان نور کمال او

فرا اگاه ميگردد به عشق و مهر و ازادي

در اين هستي بي همتا شود پيدا جمال او

رها گردد چنين جانها که يابد شوق مستي را

غذاي روح و ارامش پيامي از کمال او

بده اي پرنيا جانرا براه عشق و ازادي

که گر اين اتفاق افتد بيابي اتصال او


انسان اگر بتواند خود را د رمرکز تند باد وحشی عشق نگه دارد ، شکوفا میشود و همچنین اگر بتواند در زیر و بم طوفانهای دریای زندگی نگهدارد ، استوار و سرزنده بماند ، دریا دل میشود و به ژرفای وجود هستی پی میبرد و ریشه های مستحکمش چنان در هستی رسوخ میکند ، که هیچ بحرانی نمیتواند او را بلرزاند ، حتی اگرهم ملامت بکشد ، صبور است و عشق میورزد و در صدد تلافی برنمی اید  ازعشق شاکر میشود که چنین انجام شیدائی و خوشحالی را به او داده است و برج خوشبختی خویش را برفراز عشق و دانائی بنا میکند  چونکه انقدر لطیف شده است که جفای روزگار هم نمیتواند ، او را برنجاند ، مگرخداوند دروجود انسانها نیست؟ خداوند نهایت لطافت و مهربانی است ، او از خشم هیچ انسانی نمیرنجد

ثریا شو...

 
اگر در مرکز عشقي که ميسوزي ، شکوفا شو

اگر در اوج طوفانهاي دريائي ، تو دريا شو

شکوفا ميشوي با عشق و ميبالي بخود هر دم

نلرزاند ترا بحران دنيا ، پير دانا شو

چنان محکم شود اين ريشه ها درمرگ زهستي

به عمق جان نگر ، با چالشي دنياي ژرفا شو

بگردد حفظ انجام تو گر شاکر شوي از عشق

ملامت گرکشي خوش باش سوي عشق ، شيدا شو

بنا کن برج خوشبختي فراز مهر و دانائي

جفاي روزگاران را تو ننگر ، دل مسيحا شو

تواني در بلنداي محبت ، گام برداري

نميرنجد خدا از خشم تو جانا ، تو والاشو

بکن اي پرنيا مهر و محبت را مرام خويش

مقام عشق ما را مي کشد بالا ، ثريا شو

خاصیتهای لطافت خیلی زیاد است مثل هوا و یا مثل ابر ، اگر انها را با چوب یا خنجر بزنیم زخمی نمیشوند ، اگر ما انسانها ذهن ، روح ، شیوه رفتار ، گفتار و کردارمان را لطافت ببخشیم ، مانند یک سمفونی زیبا همه با هم هماهنگ میشوند و از وجود ما یک سمفونی زیبا میسازند و اسیب ناپذیر میشویم و اگر نتوانیم این لطافت و هارمونی را بوجود بیاوریم ظلمت و حال پریشان را برای خود فراهم کرده ایم ، ما به اقیانوس و اغوش نهایتها دعوت داریم ، اگر ذره باشیم میتوانیم با سبکی و لطافت به ثریا برسیم و تنفسی عمیق از اگاهی و رحمت داشته داشیم

پیچک...


تمام خاصيت هاي لطافت را نگر ، جانا

نگردد زخمي از خنجر ، سپيده ابر در بالا

شود اندامها نرم و سبک با شيوه ي پندار

بشو ابر لطافت ، ذهن و روح تو شود زيبا

شوي دعوت باقيانوس ، اگر تو قطره اي باشي

زتنهائي رها گردي ، سپاري دل به درياها

ازين دلبستگي ها باز ، در گسترده ها ازاد

مجال ان تنفسها ، ز اگاهي و رحمتها

بگردد سمفوني گفتار و پندار و چنين کردار

چو پيچک عشق ميگردد به سروناز ، پابرجا

بپرداز ان بهائي را ، لطافت ارمغان دارد

وگر نه ظلمت و حال پريشاني است در دلها

بيا اي پرنيا برگير ان لطف ، لطافت را

سبک چون ذره اي گردي بگردي در نهايتها

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 22:27  توسط علی گدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من درد ترا زدست اسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

نوشته های پیشین
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
اتل متل یه بابا(غم یک درد)
شعر و غزل و متن
کادو ژانویه
بیاد مادر
ترفند ، اموزش ،نرم افزار
مذهبی و مناسبتها
عمومی
مولا علی
پیوندها
{تنها یاورم}
{از گذر گل تا دل... 2}
{از گذر گل تا دل... 1}
{خلوت دل}
{راز داران}
{عشق فراموش شده#صدف}
{نوشته های بیاد ماندنی}
{غصه دار تنها}
{دریا}
{دربدر هستی}
{بنام خالق عشق}
{پاییزان}
{گریه نمی کنم...}
{انتظار خورشید}
{تنها...}
{همسایه دیوار به دیوار}
{عشق فراموش شده#امید}
{دو عاشق#رضاومریم}
{مسافر دشت شقایق}
{من خدا را دوست دارم}
{سیب ابی}
{شبگرد}
{در انتظار...}
{حسرت}
{گمشده من}
{عشق الهی}
{منم تنهام}
{تنها در غربت}
{همراز دل}
{دیوونه عشق}
{فریاد سکوت}
{ستایشگر}
{اخرین نفر}
{محمد دهدار شاد باش و ...}
{بازی سر نوشت}
{دلی به دریا بزن}
{پروین}
{علم و ادب}
{عصاره جوانی}
{معشوق بی وفا}
{عشق و خنده}
{ناصریا...}
{یا تو یا هیچکس دیگه}
{یادداشتهای زهره}
{وصل ممکن نیست همیشه...}
{پرنیان}
{مادرم ، ارام جانم...}
{سفیر سیمرغ}
{ساز شکسته}
{می ناب}
{بیا تو}
{سر دفتر دلهای شکسته}
{خطابهء تدفین}
{پسر تنها}
{پرسه ها}
{چهره پنهان}
{شعر و ادبیات}
{عروسک}
{همهء احساس من...}
{عاشقانه ترین لحظات...}
{تنها یار من}
{بودن یا نبودن...}
{عشق؟؟!!!،شایدهمه چیز...}
{به نام او}
{اغاز کسی باش که پایان...}
{عشق واقعی خداست}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

راز دل...

راز چشم...

Search Engine Optimization

ليست وبلاگ‌های به روز شده